دوشنبه , ۶ خرداد , ۱۳۹۸

328e1beca56930a770722a33aaec4c7f

من آخر یک شبی آرام در چشم تو میمیرم

شعری از حسین دلجویی

 از دفتر بخاطر چشمانش نوع شعر غزل

تو می آیی و در چشمت نمی یابم نشانم را

چنانکه دست من گم می کند راه دهانم را

.

بنازم بر خدایی که چنان شــهد لبت داده

که تا بیند چگونه می دهم پس امتحانم را

.

تو میایی و مرهم میشوی بر جان تب دارم

تو می آیی و ساکت میکنی آتش فشانم را

.

تو می آیی و دریای دلـم آرام می گیرد

می آیی تا برافـرازی به نازی بادبانم را

.

تو می آیی و می بینی که در مهتاب اندامت

شهاب چـشم من گم کرده راه آسـمانم را

.

شبی آخر نسیمی میرساند عطر گیـسویت

نسیمی می دهد آخر به یغما دودمانم را

.

گمانم در طفولیت موذن خوانده درگوشم

به جای چار تکــبیرش به نام تو اذانم را

.

من آخر یک شبی آرام درچشم تو می میرم

شبی که پرکند دست قشــنگت استکانم را

====

دلجووو


این مطلب مفید بود ؟
بدمتوسطخوبخیلی خوبعالی
(اولین نفر باشید که به این مطلب امتیاز می دهید)
Loading...

ارسال این مطلب برای دوستانتان (دکمه رو لمس کنید)


ارسال دیدگاه شما

نام(لازم)

به » کانال تلگرام ما « بپیوندید