جمعه , ۲۸ شهریور , ۱۳۹۹

من آخر یک شبی آرام در چشم تو میمیرم شعری از حسین دلجویی

328e1beca56930a770722a33aaec4c7f

من آخر یک شبی آرام در چشم تو میمیرم

شعری از حسین دلجویی

 از دفتر بخاطر چشمانش نوع شعر غزل

تو می آیی و در چشمت نمی یابم نشانم را

چنانکه دست من گم می کند راه دهانم را

.

بنازم بر خدایی که چنان شــهد لبت داده

که تا بیند چگونه می دهم پس امتحانم را

.

تو میایی و مرهم میشوی بر جان تب دارم

تو می آیی و ساکت میکنی آتش فشانم را

.

تو می آیی و دریای دلـم آرام می گیرد

می آیی تا برافـرازی به نازی بادبانم را

.

تو می آیی و می بینی که در مهتاب اندامت

شهاب چـشم من گم کرده راه آسـمانم را

.

شبی آخر نسیمی میرساند عطر گیـسویت

نسیمی می دهد آخر به یغما دودمانم را

.

گمانم در طفولیت موذن خوانده درگوشم

به جای چار تکــبیرش به نام تو اذانم را

.

من آخر یک شبی آرام درچشم تو می میرم

شبی که پرکند دست قشــنگت استکانم را

====

دلجووو

این مطلب مفید بود ؟
بدمتوسطخوبخیلی خوبعالی
( تعداد رای دهنده 3, میانگین امتیاز: 2.00 از 5)
Loading...

ارسال دیدگاه شما