پنج شنبه , ۲ خرداد , ۱۳۹۸

مردی شتابان وارد اداره پلیس شد در حالیکه پشت سر هم این جمله را تکرار میکرد ” همسرم را کشتند …. همسرم را کشتند ….” .

یکی از افراد پلیس از او پرسید که چه اتفاقی افتاده و داستان از چه قرار است . مرد توضیح داد که هنگامی که اطراف صخره های کنار دریا همراه همسرش که چند قدمی از او عقب تر بوده قدم میزدند ، ناگهان صدای رعد بسیار بلندی به گوشش رسیده .

او وحشت زده از صدای بلند ، برمی گردد تا ببیند صدا از کجا بوده ! ناگهان برق مهیبی محیط را روشن می کند و همسرش جیق می کشد . هنگامی که رویش را به سمت همسرش برمی گرداند ، می بیند که همسرش از بالای صخره ها سقوط کرده و به پایین افتاده و همان لحظه مردی را در حال فرار می بیند .
پلیس پس از شنیدن تمامی صحبت های مرد اعلام می کند که اظهارات او دروغ بوده و او را بلافاصله به جرم قتل همسرش دستگیر می کنند . به نظر شما پلیس چگونه می دانسته که او قاتل است ؟

****
****
****
****
****
****
****
****
****
****
****
****
****
****
****

جواب معما :
از آنجا که در هنگام رعد و برق به دلیل سرعت نور اول برق دیده می شود بعد صدای رعد شنیده می شود، معلوم می شود که داستان مرد دروغ بوده چون مرد ادعا کرده بود که ابتدا صدا را شنیده و سپس نور را مشاهده کرده ، به همین دلیل پلیس او را دستگیر کرده .


این مطلب مفید بود ؟
بدمتوسطخوبخیلی خوبعالی
( تعداد رای دهنده 5, میانگین امتیاز: 3.20 از 5)
Loading...

ارسال این مطلب برای دوستانتان (دکمه رو لمس کنید)


ارسال دیدگاه شما

نام(لازم)

به » کانال تلگرام ما « بپیوندید