
طرحواره باور ناخودآگاهی است که نشان میدهد فرد، خود، دیگران و جهان را چگونه میبیند و با آنها چطور رفتار میکند. طرحواره حاصل تجمع خاطرات، هیجانات، باورها، نگرشها و احساسات روانی و بدنی است که به صورت ناخودآگاه در کودکی فرد شکل می گیرد. تله زندگی به “ظاهر” به فرد کمک میکند تجارب خود را درک و تفسیر کند و در ارتباط با مسائل از آنها برای غلبه بر محیط و برطرف کردن نیازهای خود استفاده کند.
طرحواره درمانی بر اساس این فرضیه استوار است که بسیاری از مشکلات روحی و جسمی ناشی از طرحواره هایی هستند که در دوران کودکی شکل گرفته و در طول زندگی تثبیت و تقویت شدهاند. طرحواره درمانگر سعی دارد با شناسایی، فهمیدن و تغییر دادن این طرحوارهها و راهبردهای مقابلهای ناکارآمد که با آنها همراه هستند، به بهبود وضعیت روانشناختی فرد کمک کند
طرحواره محرومیت هیجانی به معنی “هیشکی منو دوست نداره، نادیده گرفته شدم، مهم نیستم”.مثلا یا خیلی خوبین و نادیده گرفته میشین؛ یا خیلی خودخوری می کنین و کسی متوجه عمق احساساتتون نمیشه؛ یا خیلی خودشیفته تشریف دارین و کسی نمیخواد باهاتون صمیمی بشه.
طرحواره رهاشدگی به معنی “من تنهام”؛ “هر رابطه ای محکوم به شکست است”.یعنی شما دیر یا زود رابطه خود را تمام و تنها می شوید. حالا یا ممکن است رها شوید یا ممکن است رها کنید. در مجموع طرحواره رهاشدگی به این معناست.
طرحواره بیاعتمادی بدرفتاری به معنی “همیشه یه کاسه ای زیر نیم کاسه است “.یعنی یا بدرفتاری می کنید که بهتون خیانت بشه یا خودتون خیانت می کنین!
طرحواره نقص شرم به معنی “دوست داشتنی نیستم؛ ارزشمند نیستم “.یعنی به علت عزت نفس پایین همیشه خودتون رو در شرایط خیلی پائین تر از خودتون قرار میدین؛ ازدواج نامناسب؛ شغل های پائین از شان شخصیتی و خانوادگی
طرحواره درمانی یک روش درمانی موثر و کارآمد برای درمان بسیاری از اختلالات روانشناختی است که با سایر روشهای رایج قابل درمان نیستند یا به آنها پاسخ نمیدهند. این اختلالات شامل اختلالات شخصیت، اختلالات خوردن، اختلالات اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، اعتیاد و خودآسیبرسانی هستند. در طرحواره درمانی با توجه به نقاط ضعف و نیازهای هر فرد، یک برنامه درمانی مناسب و شخصیسازی شده را پیشنهاد میکند که شامل تکنیکهای مختلف مانند تکنیکهای شناختی، رفتاری، عاطفی، رابطهای و تجربهای است.
این درمان همچنین به فرد کمک میکند تا نیازهای هیجانی اساسی خود را شناسایی و برآورده کند. این احساسات همچون عشق و پذیرش، خودباور بودن، خودمحور بودن، خلاق بودن، خودابرازگی سالم، ناکامی بهینه، دلبستگی ایمن و خودمختاری است. با برآورده شدن این نیازهای هیجانی اساسی، فرد میتواند به رشد و تحول شخصیت خود بپردازد و به سطح بالاتری از رضایت و خوشبختی دست یابد