گردندرد همیشه فقط نتیجه ساعتهای طولانی کار با لپتاپ یا نشستن پشت میز نیست. گاهی عادتهای روزانه و شبانه، وضعیت بدن و بیتوجهی به نشانههای صبحگاهی میتوانند در ایجاد یا تشدید آن نقش داشته باشند. شناخت این عوامل کمک میکند علتهای احتمالی را دقیقتر بررسی کنیم. من تجربه خودمو اینجا براتون مینویسم، شاید به کارتون اومد!

چند ماهی بود که تقریباً هر روز گردنم درد میکرد. نه آنقدر شدید که کارم را تعطیل کنم، اما آنقدر آزاردهنده که مدام حواسم به آن باشد. بعضی روزها درد از پشت گردن شروع میشد و تا شانهها ادامه پیدا میکرد و بعضی روزها فقط یک خشکی عجیب داشتم که باعث میشد برای چرخاندن سرم ناخودآگاه کل بالاتنهام را حرکت بدهم.
از همان اول هم تقریباً مطمئن بودم مقصر را پیدا کردهام: لپتاپم و کارم!
کار من طوری است که ساعتهای زیادی از روز را پشت لپتاپ میگذرانم. گاهی آنقدر درگیر کار میشوم که دو یا سه ساعت بدون اینکه از جایم بلند شوم، همانطور به صفحه خیره میمانم. طبیعی بود که وقتی گردندرد شروع شد، اولین چیزی که به ذهنم رسید همین سبک کار کردن باشد.
فکر میکردم مقصر لپتاپ است
اولین کاری که کردم تغییر میز کارم بود. لپتاپ را بالاتر آوردم تا مجبور نباشم مدام سرم را پایین نگه دارم. مدتی از یک پایه لپتاپ استفاده کردم و بعد هم کیبورد جداگانه گرفتم. سعی کردم صندلی را طوری تنظیم کنم که صافتر بنشینم و هر چند وقت یکبار از پشت میز بلند شوم.
واقعیت این است که بعضی از این تغییرها در تسکین درد گردنم کمک کرد. مخصوصاً روزهایی که چند ساعت پشت سر هم کار میکردم، کمتر احساس میکردم گردنم تحت فشار است. اما یک چیز همچنان برایم عجیب بود.
بعضی صبحها قبل از اینکه حتی لپتاپ را روشن کنم، گردنم درد میکرد.
یعنی هنوز کاری شروع نشده بود. چند دقیقه از بیدار شدنم گذشته بود و همان احساس خشکی و کشیدگی در کتف و گردنم را داشتم که همیشه آخر یک روز کاری انتظارش را داشتم.
مدتی این موضوع را جدی نگرفتم. با خودم میگفتم احتمالاً اثر همان روز قبل است. بالاخره اگر هشت یا ده ساعت پشت سیستم نشسته باشم، بعید نیست صبح روز بعد هم بدنم هنوز تحت تأثیرش باشد.
ولی کمکم متوجه شدم داستان به این سادگی نیست.
چیزی که صبحها تکرار میشد
یک روز صبح متوجه شدم اولین کاری که بعد از بیدار شدن انجام میدهم، کش دادن به عضلات گردن و کتفم بود. تقریباً تبدیل شده بود به عادت.
از تخت بلند میشدم، چند بار گردنم را میچرخاندم و منتظر میماندم آن خشکی اولیه کمتر شود.
همان روز برای اولین بار به این فکر کردم که شاید باید به جای هشت ساعت کار روزانه، به هفت یا هشت ساعتی هم که شب در تخت هستم توجه کنم.
تا آن لحظه هر بار درباره گردندرد فکر کرده بودم، تصویر خودم پشت لپتاپ جلوی چشمم آمده بود. هیچوقت تصویر خودم در خواب را وارد معادله تعیین مقصر نکرده بودم.
شروع کردم به توجه کردن به حالت خوابم و تازه متوجه شدم تقریباً هیچ شناختی از بالش خودم ندارم. حتی نمیدانستم چند سال است از آن استفاده میکنم. راستش این بالش مادربزرگم داده بود برام درست کنن و اصلا نمیدونم کی و کجا و چجوری برام پرش کرده بودن، فقط میدونم با پَر، پرش کرده بودند.
اولین بار بود که بالش خودم را بررسی میکردم
بالشم را دوست داشتم. دلیل خیلی سادهای هم داشت: نرم بود.

برای من معیار انتخاب بالش تقریباً همین بود. اگر سرم را روی آن میگذاشتم و در چند دقیقه اول حس خوبی داشتم، یعنی بالش خوبی بود.
هیچوقت به ارتفاعش فکر نکرده بودم. به اینکه وقتی روی پهلو میخوابم سرم نسبت به شانهها در چه وضعیتی قرار میگیرد هم توجهی نکرده بودم. حتی برایم مهم نبود که بالش بعد از چند ساعت چقدر فرو میرود.
وقتی دقیقتر نگاه کردم، متوجه شدم بالش فعلیام آنقدر نرم شده که سرم تقریباً وسط آن فرو میرود. از طرف دیگر من گاهی به پهلو و گاهی به پشت میخوابم و چیزی که در یک حالت راحت به نظر میرسید، الزاماً در حالت دیگر همان وضعیت را ایجاد نمیکرد.
آن موقع بود که فهمیدم سالها بالش را مثل یک وسیله کاملاً ساده خریدهام؛ چیزی شبیه پتو که فقط باید حس خوبی داشته باشد.
در حالی که وقتی چند ساعت قرار است سر و گردن در یک وضعیت باقی بماند، ارتفاع و فرم بالش میتواند روی نحوه قرار گرفتن گردن اثر بگذارد.
این البته به این معنی نبود که من دلیل گردندردم را پیدا کردهام. گردندردم میتوانست علتهای مختلفی داشته باشد و من هم قرار نبود با نگاه کردن به بالش برای خودم تشخیص پزشکی بدهم.
اما حداقل یک چیز مشخص شده بود: من یکی از بخشهای مهم ماجرا را تا آن روز اصلاً بررسی نکرده بودم.
اولین تصمیمم برای حل این مشکل خرید یک بالش بود
اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که یک بالش طبی بخرم.
اگر همان لحظه خرید کرده بودم، احتمالاً دوباره همان اشتباه قبلی را تکرار میکردم؛ فقط این بار به جای انتخاب بر اساس نرمی،دنبال مفاهیمی مثل پزشکی، ارتوپدی یا ارگونومی بودم. فهمیدم چاره کار من بالش طبی است.
کمی که جستوجو کردم متوجه شدم خود بالشهای طبی هم یک مدل نیستند. بعضیها شکل موجدار دارند، بعضی سادهترند، ارتفاعها متفاوت است و جنس و میزان سفتی آنها هم یکسان نیست.
اقبل از خرید چند فروشگاه را بررسی کردم. بیشتر از اسم برند یا عبارت طبی، برایم مهم بود که بتوانم مدلهای مختلف را کنار هم ببینم و تفاوت ارتفاع، فرم و میزان سفتیشان را بفهمم.
همین مقایسه ساده دید من را نسبت به خرید بالش عوض کرد.
تا قبل از اینکه مدل هارو کنار هم ببینم تصورم این بود که بالش طبی یک محصول مشخص است و فقط باید بین چند برند یکی را انتخاب کنم. اما وقتی مدلها را کنار هم میدیدم، سؤال اصلیام تغییر کرد: کدام مدل با نحوه خوابیدن من سازگارتر است؟
به نظرم اگر کسی حضوری خرید میکند هم بهتر است همین کار را انجام دهد. به جای اینکه فقط بگوید یک بالش طبی میخواهم، از فروشنده بخواهد مدلهای مختلف را نشانش بدهد و توضیح دهد تفاوتشان چیست.
چون تجربه من این بود که خود کلمه طبی تقریباً هیچ کمکی به انتخابم نمیکرد.
چیزی که در مقایسه بالشها فهمیدم
اولین چیزی که برایم جالب بود این بود که گرانتر، سفتتر یا بلندتر بودن بالش الزاماً به معنی مناسبتر بودن آن برای من نیست.
من قبلاً به بالش نسبتاً بلند علاقه داشتم، چون در چند دقیقه اول حس میکردم سرم بهتر حمایت میشود. اما بعد فهمیدم اگر بالش آنقدر بلند باشد که گردن را برای چند ساعت در زاویه نامناسب نگه دارد، همان چیزی که اول شب راحت به نظر میرسد ممکن است صبح حس خوبی ایجاد نکند.
برای خوابیدن به پهلو هم داستان کمی متفاوت است. فاصله سر تا تشک بیشتر میشود و بالش باید بتواند فضای بین شانه و سر را تا حد مناسبی پر کند. از طرف دیگر، کسی که بیشتر به پشت میخوابد ممکن است با همان ارتفاع احساس راحتی نداشته باشد.
من کمکم به جای اینکه از خودم بپرسم کدام بالش بهتر است، سؤال دیگری مطرح کردم: کدام بالش برای من مناسبتر است؟ شما هم همین کار را بکنید.
همین تغییر سؤال انتخاب را خیلی سادهتر کرد.
نکته دیگر این بود که راحتی همهچیز نیست.
خرید کردن از فروشگاه حضوری یک مزیت دارد: میتوانید محصول را لمس کنید و تا حدی میزان سفتی آن را بفهمید. ولی حتی آنجا هم چند دقیقه امتحان کردن بالش با چند ساعت خوابیدن روی آن فرق دارد.
در خرید اینترنتی هم حداقل کاری که میشود انجام داد این است که مشخصات مدلها را دقیقتر خواند، ارتفاع و فرم آنها را مقایسه کرد و صرفاً به تصویر محصول یا عبارتهایی مثل طبی و ارگونومیک اکتفا نکرد.
فقط عوض کردن بالش کافی نبود
در نهایت بالش را عوض کردم، اما نمیخواهم داستان را طوری تعریف کنم که انگار یک شب روی بالش جدید خوابیدم و صبح تمام مشکلاتم غیب شد.
این اتفاق نیفتاد.
همزمان چند عادت دیگرم را هم تغییر دادم. ارتفاع لپتاپم را اصلاح کردم، بیشتر از قبل بین کار از جایم بلند شدم و سعی کردم مدت طولانی در یک وضعیت ثابت نمانم. ورزش را هم شروع کردم! به نحوه خوابیدنم هم بیشتر توجه کردم.
نتیجه این بود که بعد از مدتی صبحهایی که با آن خشکی شدید گردن بیدار میشدم کمتر شد. اما نمیتوانم بگویم دقیقاً چه مقدار از این تغییر مربوط به بالش بود و چه مقدار به اصلاح وضعیت کار و عادتهای دیگرم.
اصلاً فکر میکنم همین نگاه برای من مهمترین نتیجه این تجربه بود.
من دنبال یک مقصر میگشتم.
اول لپتاپ مقصر بود و بعد تقریباً داشتم بالش را جایگزینش میکردم. در حالی که احتمالاً ماجرا مجموعهای از عادتهای روزانه و شبانه بود.
چیزی که کاش زودتر میفهمیدم
هنوز هم هر روز چند ساعت با لپتاپ کار میکنم. هنوز هم بعضی روزها آنقدر درگیر کار میشوم که یادم میرود باید از جایم بلند شوم و هنوز هم گاهی گردنم خسته میشود.
اما یک تفاوت ایجاد شده است.
دیگر وقتی گردنم درد میگیرد، فقط به میز و صندلی نگاه نمیکنم.
به این فکر میکنم که شب قبل چطور خوابیدهام، بالش در چه وضعیتی بوده، چند ساعت بدون وقفه پشت سیستم نشستهام و در طول روز چقدر حرکت داشتهام.
اگر بخواهم از این تجربه فقط یک نکته را نگه دارم، همین است: گاهی چیزی که فکر میکنیم علت اصلی یک مشکل است، فقط واضحترین بخش ماجراست.
برای من واضحترین بخش لپتاپ بود، چون هر روز آن را جلوی خودم میدیدم. بالش اما هر شب زیر سرم بود و دقیقاً به همین دلیل هیچوقت به آن فکر نمیکردم.
شاید اگر همان اول صبحهایی را که با گردن خشک بیدار میشدم جدیتر گرفته بودم، زودتر سراغ بررسی شرایط خوابم میرفتم.
۰ دیدگاه
دیدگاه یا پرسش خود را بنویسید ←هنوز دیدگاهی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید.