دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱

اشعار شام غریبان امام حسین (ع) و آوارگی اهل بیت حضرت سیدالشهدا

شام غریبان به غروب آفتاب روز عاشورا و عزاداری این شب گفته می‌شود که در آن دوستداران حضرت سیدالشهدا (ع) به یاد کاروان کربلا شمع روشن می‌کنند؛ نوحه‌های این مراسم یادآور آوارگی اهل بیت امام حسین (ع)، اسیران و کودکان بازمانده از واقعه کربلا است که در غروب عاشورا، بی‌پناه در تاریکی شب، در بیابان کربلا به سر می‌بردند.

متن شعر شام غریبان

نوحه شام غریبان

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچ کس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

در دل صحرا شهیدان بی کفن افتاده‌اند
عاشقان در کربلا خونین بدن افتاده‌اند

لاله‌های فاطمه پرپر میان خاک و خون
در گلستان بلا چون یاسمن افتاده‌اند

سر جدا قربانیان نهضت سرخ حسین
روی خاک نینوا دور از وطن افتاده‌اند

تشنگان وادی آزادگی در بحر عشق
در کنار علقمه صد پاره تن افتاده‌اند

کربلا بستان عشاق است و هفتاد و دو گل
سوی دیگر یادگاران حسن افتاده‌اند

بر لب ماتم سرای» یاسر «این غم نقش بست
اشک‌ها خون گشته و از چشم من افتاده‌اند

به نیزه‌ دار بگو نیزه را تکان ندهد
به کودکی که به خوابِ خوش است جان ندهد

رُباب بندِ طناب و خدا کُنَد امشب
به این بُریده نفَس بچه را نشان ندهد

برایِ بردنِ یک سر چقدر خورجین است
بگو سنان که تو را دستِ این و آن ندهد

حرامی آمده سمتِ حرم دعایی کن
که دخترانِ تو را دستِ خیزران ندهد

بگو چه ‌کار کنم زیر آتشِ خیمه
که خیمه ‌ای که می ‌اُفتد به کَس امان ندهد

بگو چه کار کنم تا نسوزد این دختر
که شعله فرصتِ ماندن به گیسوان ندهد

خدا کُنَد که یتیمی که راه گم کرده
به زیرِ بوته‌ ی آتش گرفته جان ندهد

خدا کُنَد که در آید زِ دست انگشتر
که شمر خنجرِ خود را به ساربان ندهد

رُباب آب ننوشیده تا نیاید شیر
به نیزه دار بگو بچه را نشان ندهد

شام غریبان شعر
تا قیامت همه جا محشر کبری تو برپاست
ای شب تار عدم شام غریبان عزایت

التماس دعا

شام غریبان گل‌های باغ طاها است
گل‌های پرپر شده از گلزار زهراست
عزاداری‌تان قبول و التماس دعا

زمینِ تشنه و تن پوش تیر و تنها تو
هزار قافله در اوج بی کسی ها تو

پرنده، سنگ، درختان، به سینه می کوبند
دوباره دسته ای از کوچه رد شد اما تو

غروب شام غریبان و کوچه تاریک است
خدا به خیر کند مرد! صبح فردا تو،

چگونه می گذری از گناه این مردم
گناه مردم بی رحم کوفه آیا تو؟

صدای شیونی از زینبیه می آید
به داغ بی کسی انداختی جهان را تو

تویی که زمزمه ات کوه را پراکنده ست
کنار آمده ای با تمام غم ها، تو!

چه راحت از همه  قوم و خویش دل کندی
چه دیده بودی آن لحظه های زیبا تو؟

زنی شکسته دل و ردّ سرخی از خورشید
که تکیه داده به دیوار تکیه ها با تو

در انتظار سواری که می رسد از راه
میان دسته  زنجیرزن تویی ها! تو!

شمع غم روشن کنید
شام غریبان امشب است
شام هجران امشب است…
فرا رسیدن شام غریبان را به شما تسلیت عرض می‌کنیم.

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری
بغض گلوی دخترت را در بیاری
آیا نمی‌شد ای سلیمان زمانه
قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟

شام غریبان بر عزاداران حسینی تسلیت باد

شب شام غریبان حسین است

تمام عرش در دامان حسین است

دگر این شب سحر از پی ندارد

که خورشید جهان بی سر حسین است

التماس دعا

زخمی شکفته، حنجره ای شعله ور شده ست
داغ قدیمی من از آن تازه تر شده ست

زخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفت
وقتی دهان گشود جهانی از آن شکفت

این شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این تازه تر مباد

آن سوی سوز و ساز، قراری نهفته است
در شعله زار درد بهاری شکفته است

دردی که خون دل شده درمانمان کند
نوع دگر بسازد و انسانمان کند

این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست
سوز طف و گداز شررخیز کربلاست

با سوز کربلایی این داغ ساختیم
صدبار سوختیم و دمادم گداختیم

معراج را سبب نه، که عین مسبب است
کامل ترین حقیقت آن سوز زینب است

زینب مگو تمامت صبر خدا بگو
خورشید عصر واقعهٔ کربلا بگو

امشب سواد فاجعه ای گشته برملا
از عمق دشت های مِه آلود کربلا

مرثیه خوان روح من! امشب بیا بخوان
امشب روایت دگر از کربلا بخوان

تاریخ روز واقعه را خون گریسته ست
بیش از هزار سال در اندوه زیسته ست

در پنجه های بغض گلوگیر، مرده بود
شاعر اگر که سوز دلش را نمی سرود

تا بر غروب شام غریبان اشاره کرد
پیراهن صبوری خود صبر پاره کرد

آرام خفته بود سر از خاک برنداشت
انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

می رفت از آشیانهٔ آتش گرفته اش
با دسته ای کبوتر تنها که پرنداشت

شب، ترسناک بود و سراسیمه می دوید
طفلی که غیر عمّه امید دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن میان خاک
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

یک کربلا مصیبت و صد قتلگاه غم
در قلب های سخت تر از سنگ اثر نداشت

دنیا خجل ز دربدری های زینب است
خورشید هم نهان شده در پردهٔ شب است

دیشب اگر چه ره به سوی قتلگاه برد
از موج خیز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سوی چمن ره گزیده است
گل های باغ سوخته را شب ندیده است

هنگامهٔ ورود به مقتل فرا رسید
نوباوگان فاطمه را سربریده دید

هر یک تنی به رنگ شقایق به برگرفت
از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت

پرسید بانویی که قد از غم خمیده است
یاران! عزیز گمشده ام را که دیده است؟

خم شد کنار یک تن بی سر، دلش شکست
قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست

بر زخم بی شمار برادر نظاره کرد
هی پلک بست باز نگاه دوباره کرد

باور نمی کنم که حسینم چنین شده
سر در بدن ندارد و نقش زمین شده

در بر گرفت پیکر در خون تپیده را
بوسید جای گونه، گلوی بریده را

یک چند لحظه ای نظر از دوست برگرفت
اندوه شعله ور شد و سوز دگر گرفت

«پس بازبان پر گله آن زادهٔ بتول
روکرد بر مدینه که یا اَیها الرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست»

هر لحظه سوزهای فراوان به سینه داشت
سوز مکاشفات حسین و سکینه داشت

شیرازه های صبر و امیدش گسسته دید
خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید

بیمار روز واقعه جان بر لبش رسید
نزدیک بود جان بدهد زینبش رسید

یک آن اگر توجهش از یاد رفته بود
از دست عمه حضرت سجاد رفته بود

صد شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این شعله ور مباد

مرد بیمار این حرم تنهاست

نیمه‌ای از بسترش در آتش سوخت

شعله و دود تا فلک می‌رفت

عاقبت هرچه بود با سختی

سر خورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از درهم و طلا کردند

شام غریبان بر عزاداران حسینی و عاشقان ولایت تسلیت باد

فریاد که کشتند امام شهدا را

لب تشنه بریدند سرخون خدا را

ایثار و شهادت، قانون حسین است

پیروزی اسلام از خون حسین است

شام غریبان بر عزاداران حسینی تسلیت باد

شب شام غریبان است

به صحرا بی کفن امشب

تن پاک شهیدان است

ای دل بسوز امشب

شام غریبان حسینی تسلیت باد

امشب تن مردانگی در بند کین است

آزادگی جرمی سیه چون جرم دین است

امشب صداقت دیده‌اش مهمان اشک است

خلقت زنامردانگی ها غرق رشک است

امشب شب شام غریبان حسین است

التماس دعا

اگر صبح قیامت را شبی است، آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب
صبا از من به زهرا (س) گو بیا، شام غریبان بین
که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

شام غریبان حسینی تسلیت باد

عکس شهدا امشب در قرص مه افتاده

جسم پسر زهرا در قتلگه افتاده
امشب شب هجران یا شام غریبان است؟

شام غریبان حسینی تسلیت باد

بر خانه‌ها بر کوچه‌ها باریده نفرین سکوت

شام غریبان شد مگر کین سان خموش شد خانه‌ها

سر در گریبان هر کسی مبهوت و مات آنچه شد

دودی اگر آید برون از آه سینه سوز ما

از اضطراب حادثه امشب نمی‌خوابد کسی

ناباورانه زیر لب، فردا رود آن مقتدا؟

التماس دعا

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان می‌گیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

شب شام غریبان حسینی بر شما تسلیت و تعزیت باد

فل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

قامت ز ینب ز الَم خم شده ساربان ساربان

شام غریبان حسین امشب است امشب است

شام غریبان حسین امشب است امشب است

اول درد و محن زینب است زینب است

حاجتم این است که تو ای ساربان سار بان

این شتران را تو به تندی مران به تندی مران ساربان ساربان

طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

قامت ز ینب ز غمش خم شده ساربان ساربان

التماس دعا

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟

گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو؟

ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟

بوی تو می‌آید بگو پس پیکرت کو؟

شام غریبان حسینی تسلیت باد

اشک را در چشم خود همواره پنهان کرده‌ام
بغض را مهر گلو گیر گریبان کرده‌ام

آشنا با لحظه‌های غربت و خاموشی ام
خلوتم را لا جرم شام غریبان کرده‌ام

شب شام غریبان تسلیت باد

بر خانه‌ها بر کوچه‌ها باریده نفرین سکوت
شام غریبان شد مگر کین سان خموش شد خانه‌ها
سر در گریبان هر کسی مبهوت و مات آنچه شد
دودی اگر آید برون از آه سینه سوز ما
از اضطراب حادثه امشب نمی‌خوابد کسی
ناباورانه زیر لب، فردا رود آن مقتدا؟

التماس دعا

خالی است هر سو بنگری از مرد و مردی
طعنه به مردان می‌زند سودای دردی
شام غریبان است و یارانم شکستند
می‌لرزد آوای دلم شاید ز سردی!

این مطلب مفید بود ؟
بدمتوسطخوبخیلی خوبعالی
( تعداد رای دهنده 1, میانگین امتیاز: 5,00 از 5)
Loading...

ارسال دیدگاه شما

×
/a>